تبليغاتX
http://hadimehraban.blogfa.com -

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387

 
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ، سرها در گريبان است.

 كسي سربرنيارد كرد پاسخ گفتن وديدارياران را.

 نگه جز پيش پارا ديد نتواند، كه ره تاريك ولغزان است.

 وگر دست محبت سوي كس يازي،

 به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛ كه سرما سخت سوزان است.

نفس كزگرمگاه سينه مي آيد برون،ابري شود تاريك.

 چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

 نفي كاينست،پس ديگر چه داري چشم ز چشم د.ستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من اي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است....آي..... دمت گرم وسرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوي،در بگشاي! منم من ميهمان هر شبت، لولي وَش مغموم.

 منم من سنگ تيپا خورده ي رنجور.

 منم دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور

نه از رومم،نه اززنگم،همان بي رنگ بي رنگم.

 بيا بگشاي در،بگشاي دلتنگم.

حريفا!ميزبانا! ميهمان سال وماهت پشت در چون موج ميلرزد.

 تگرگي نيست،مرگي نيست. صدايي گر شنيدي،صحبت سرما ودندان ست.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.

 چه مي گويي كه بيگه شد،سحرشد،بامدادآمد؟

فريبت مي دهد،برآسمان اين سرخي بعداز سحرگه نيست.

 حريفا!گوش سرما برده است اين،يادگارسيلي سرد زمستان ست.

 وقنديل سپهر تنگ ميدان،مرده يا زنده، به تابوتِ ستبرظلمت نه توي مرگ اندود،پنهان ست.

حريفا!روچراغ باده رابفروز،شب با روز يكسان است.

نوشته شده توسط هادی مهربان در 11:17 |  لینک ثابت   •