تبليغاتX
http://hadimehraban.blogfa.com -

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم ناگاه با مشتي آب سرد

برروي مزارم برآشفتم بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش

داد بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام! دختري سياه پوش

برسر مزارم فاتحه ميخواند وجودم به لرزه افتاد او که بود؟؟
نوشته شده توسط هادی مهربان در 9:37 |  لینک ثابت   •